137-آرامش سنگ یا آرامش برگ

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زدهبود
مرد سالخورده ایاز آنجا می گذشت. او رادید و متوجه حال پریشانش شدو کنارشنشست 

مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیزدرزندگی ام به هم ریخته است. به شدتنیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
مرد سالخوردهبرگیازدرختی کندو آن را داخل نهر آب انداخت و

گفت:به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریانآبمیسپارد وبا آن می رود 

سپسسنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت

و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و درعمقآبکنار بقیهیسنگ هاقرار گرفت  

مرد سالخوردهگفت:اینسنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرداما امواجی را روی آب ایجاد کرد و برجریان آب تاثیر گذاشت

 حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را ؟

مرد جوان مات و متحیر بهاونگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست!

او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیستکجاست!؟ 

لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آبجریاندارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح میدهم. 

مرد سالخوردهلبخندی زد و گفت: پسحال که خودت انتخاب کردی چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاریزندگی ات می نالی؟اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را همداشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دستمده. 

در عوض از تاثیری که برجریان زندگی داری خشنود باش  

مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاستو

ازمرد سالخوردهپرسید:شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را

انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟


پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی امخودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان ازحضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم من آرامش برگ را می پسندم

 ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگتوانایی ایستادگی را داده استو هم به برگ توانایی همراه شدن با افت وخیزهای سرنوشت 

دوست من....برگ یا سنگ بودن

انتخاب با توست

وقتی کودکی هفت ساله بودم، پدربزرگم مرا به برکه ای درکناریک مزرعه برد و به منگفت :

سنگی را به داخل آب بینداز و بهدایره هایی که توسط این سنگ ایجاد شده نگاه کن

سپس از من خواست که خودم را بهجای آن سنگ تصورکنم

او گفت: "تومی توانیکارهای زیادی در زندگیت انجام دهی

اما امـواجی که از اینکارهاپدیـد می آید آرامش موجوددرعده ای ازمخلوقاتهستی که در دایره زندگیتقرار دارندبر هم خواهد زد

بهخاطرداشته باش که تو در برابر هر آنچه در دایره زندگیت قرار می دهیمسئولی و این دایره به نوبه خود بابسیاری از دایره های دیگر ارتباط خواهد داشت 

بایددرمسیری زندگی کنی که اجازه دهی خوبیو منفعت ناشی از دایره ات، صلحو آرامش را به دیگران منتقلکند

آن جلوه هاییکه از عصبانیت و حسادت ناشی میشودهمان احساسات را به دیگر دایره هاخواهد فرستاد وتودربرابرآن ها مسئولی

 

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
luna

[ماچ]سلام خاله ی گل خودم به تنهایی[ماچ] چطوریایی؟؟چه داستان جالبی . نه بهتره بگم فوقوالعاده بود... من ارامش سنگ رو انتخاب میکنم تو کدوم یکی رو؟؟؟؟

luna

سلام خاله جون خودم... امروز کجایی؟؟دلم برات خیلی تنگ شده ها[ماچ] بیا دیگه[بغل] امروز نکنه روز تعطیله و ما نمیدونیم؟؟؟ الان اخبار هوای نیویورک نشون میداد. دیدم هواتون ابریه ولی انگار خدارئ شکر شما هواتون نسبت به ما خنک تره[ماچ][بغل]

دیوووونه

سلام خورشید جون مثل اینکه زیادی سرت شلوغه ها بهر حال میخواستم بدونی من ولونا جان تنهات نمیذاریم مگه نه لونا؟

luna

اره پرنسس جون[ماچ] کم کم دارم نگرانش میشم... کاش کاراش زود تر تموم شه... امروز حسابی تنها موندم... منم یه بار گفتم الانم میگم غلط کنم خاله رو تنها بزارم[من نبودم]

زهرا

سلام خسته نباشی متن فوق العاده ای بود مرسی وب خوبی هم دارین تبریک موفق باشین

luna

تنها ماندم...تنها ماندم...(بقیه شم یادم نیس[زبان]) ده خاله کجایی؟؟؟منو باش یه سه تایی اپ کردم که تو رو ببینم با نظرات سازندت[قهقهه][ماچ][بغل] دلم برات شده قد مژه اخریه سمت چپ چشم راست پشه!!!! بیا خانوم گل [ماچ][بغل][ماچ] انقدر ناز نکن دلم پر میکشه واسه بغل کردنت خانومی[بغل][بغل][بغل][بغل]

luna

اشکالی نداره بخونشون.هر جور راحتی خاله ی گلم[ماچ] خدائی نگرانت شدما[بغل] الان یه ذره حالم خوبه ولی سر درد بدی دارم چون افطار هیچی نخوردم هم دیروز هم امروز[لبخند] خوشحالم دیدمت[ماچ][ماچ][ماچ] خیالم راحت شد

luna

چشم الان رفتم دیگه برم تا فردا خدا حافظ[ماچ][بغل][ماچ][بغل]

هانی

من دوست دارم آرامش برگ رو داشته باشم اما نمیدونم چقدر توان بالا و پایین اومدنارو داشته باشم هنوزم خودمو نشناختم[کلافه]

luna

تو خودتو نشناختی؟؟؟؟؟؟؟ پس من چی بگم؟؟؟؟؟ بابا ما تو دنیا تو یکی رو داریما مواظب خودت باش اما من نه؟؟برگ نیستم چون همیشه موافق جریان دور وبرم نیستم بنظرم باید پای چیزی که دوس داری وایستی و ازش مراقبت و محافظت کنی حتی اگه همه دنیا بگن نه اینکارو نکن[ابرو] بنظر من سنگ بودن یعنی قوی بودن نمیگم نه ها گاهی اتفاقات جالب به ادم میچسبه ولی من ادم اتفاقات و هیاهو نیستم یه ارامش مطلق ساده با کسایی که دوس دارم فقط همین نه از این شلوغ تر. ترجیح میدم تو جای ساکتی باشم و ادمهای دوست داشتنیم کنارم باشن فقط همین برام بسه.[لبخند]