95 - همسایه جدید ما

دیروز که حوصله هیچ کاری نداشتم و تصمیم گرفتم برم بیرون خرید خونه شاید بهتر شم و با سر درد بدی برگشتم خونه که مجبور شدم ٢ تا استامینفن و ١ پروفن بخورم و دوباره اخر شب هم ٢ تا استامینفن دیگه زبانزبان

در حال حاظر خوبم خدا را شکر نمیدونم چرا گاها از خونه که میرم بیرون سرم درد میگیره ؟

خلاصه خونه که برگشتم کلید انداختم درا باز کنم دیدم قفل بالا بازه و پایینی قفله با تجربه قبلی فهمیدم که از طرف دفتر ساختمون اومدند خونه وقتی من نبودم اینجا تو قرارداد نوشته که میتونند بین ساعت ١٠ صبح تا ۵ عصر برای تعمیرات یا مواقع اظطراری کلید بندازند و بیاند تو خونه . اومدم دیدم تو دستشویی پر آچار و ... و یک نامه درخواست تعمیرات از طرف همسایه پایینی گویا سقف خونش برای دومین بار چکه میکرده .بیچاره ها ٢ ماه نشده اومدند اینجا هم خنک کننده آب داد تو سرشون هم توالت . البته گویا سیفون نشتی داده نه ...چشمک

تا درس آقایی تموم نشه و معلوم نشه کجا میخواد کار کنه ما همینجور باید آپارتمان نشین باشیم . البته اینم برای خودش صفایی داره . شهر قبلی که بودیم آپارتمانی که توش بودیما اصلا دوست نداشتم .ولی اینجا خیلی بهتره .

دلم یک خونه میخواد وسط جنگل که از جاده اصلی یک جاده خاکی پیچ و خم دار داشته باشه تا برسه به خونه ما  ٢ طرف خونه  جنگل و یکطرفش دریاچه و طرف دیگشم دشت که تا چشم کار میکنه نشه خونه دیگه ای دید .چشم

تازه یک خونه درختی هم دلم میخواد از بچگی یعنی از وقتی کارتون خانواده دکتر ارنست را دیدم آرزوم داشتن یک خونه درختی بودهابرو

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
luna

[گریه][گریه]سلام خورشید جون. دیشب کلی به خودم قول دادم امروز بیام حرف بزنم ولی اتفاقی افتاده که بیش از حد ناراحتم[گریه] یادته اون دوستم ..تو بلاگفا ..امروز اومده بود به جای خوشحالی از اومدنش کلی ناراحت شدم چون ایشون به خودش اجازه داد ازم دلخور شه[نگران] منم باهاش همه چیزو تموم کردم حالا تو تنها دوستمی خورشیدجون باور نمیکنی دارم گریه میکنم دلم گرفته مطمئنم اون حق نداره ازم دلخور شه من همه تلاشمو کردم دیدی که[گریه] حالا هم زدم زیر گریه به جان خودت به جان خودم در مورد دیروز کلی حرف داشتم بزنم ولی الان دیگه ناراحتم خیلی ناراحت من خیلی حساسم خیلی الانم دلم شکسته دعام کن شاید فردا بیام در مورد دیروز کلی توضیح بدم ولی الان نمیتونم[گریه][گریه][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][گریه][گریه]

luna

سلام عزیزم خورشید جونم خیلی خوشحالم کنارمی[قلب][ماچ] جوکهات قشنگ بود خندیدم مرسی نه به خاطر جوکات بلکه به خاطر تو الان حالم بهتره ولی بازم باید تا فردا صبر کنم تا شارژ شم[رویا] باید قبول کنم کهچه اتفاقی افتاده نمیخوام خودتو اذیت کنی بس بخند یادت باشه من حاضر نیستم تو ناراحت شی یادت باشه من دیروز خیلی منتظر شدم تا خوب شی بس به خاطر اون دوست سابق من خودتو مشغول نکن من شب میام واست جوک میگم فعلا اینو داشته باش یه دیونه با شوق و ذوق به دوستش میگه اخیش عاقبت بعد از 2سال بازلمو تموم کردم... دوستش میگه به نظرت زیاد وقت نذاشتی... دیونه میگه نه بابا رو جعبه اش نوشته بود 2تا 3 سال[خنده][قهقهه] گفتم که بمب قرصت کبسولت به این زودی تموم نمیشه

دیوونه

یه جوری خونه ات رو توصیف کردی که حس میکنی میتونی لمسش کنی اسباب کشی کردی حتما میام چون خونه ات خیلی با سلیقه وقشنگه اون خونه درختیه هم نشون میده چقدر رمانتیکی تو دختر

دیوونه

من فدات شم الهی اسباب کشی که میام معلومه با سلیقه ای میشه یکی از اتاق خوابها هم رنگ بنفش باشه ممکنه بیام مهمونی بعد مجبور شم شب بمونم اتاقم اماده باشه[ماچ]

دیوونه

اها پس که خونه وزندگیتو ول کردی نشستی وبلاگ بازی کردن عجب خانوم خونه ای میدونی منم خیلی دارم لذت میبرم اصلا من غرق لذتم میدونی دیروز استادم به من یه تکلیف داده بود یه چندتا نامه اداری بنویسم ولی من دیر از خواب پا شدم اون وقت به جای اینکه بشینم تند تند بنویسم اومدم تورو خوندم وبعد به استاد گفتم یه کار خیلی مهم داشتم واستاد هم گفت باور میکنم چون تاحالا سابقه نداشته همچین کاری بکنی ولی دیگه تکرار نشه ومن اونقدر اون موقع خوشحال شدم عین یه بچه ای که کار اشتباهی کرده باشه وواسش لذت بخش باشه ولی جریمه نشه خیلی کیف داشت[ابله]

Luna

سلام خورشيد جون. منم خونت دعوتم؟ راستش ديروز چنان اومدم اينجا كه اصلا نفهميدم چى نوشتى؟ احمقانه اس اگه بگم ميخواستم تو دلداريم بدى؟ ديروز از اون خونه با دو خودمو رسوندم خونه خاله خورشيدم! خانوما ميگفتن "خونت خوشگله" ميگفتم يعنى چى؟ خب جوكات خيلى قشنگ بود مخصوصا آخريه! ميدونى من تاحالا كارت بازى نكردم.مگه گشنيز مال اون بازى نيس؟ اون جوجه ها هم خوب بودن! اگه خواستى منم اسباب كشى دعوت كن.باشه؟ آهان حالا كه دارى زحمت ميكشى يه اتاقم واسه من بزار و فيروزه اى و آبى آسمانى و آبى رنگش كن من عاشق رنگ آبيم! راستى سردردت خوب شد؟ دامنت چه شكليه؟ من از سياه خوشم نمياد و ترجيح ميدم همه ى لباسام آبى سفيد فيروزه اى باشه! راستى من پاستيل زياد دوس ندارم من اگه بخوام قاقاليلى بخرم از 3حالت بيشتر نيس: انواع شكلات چيپس سركه اى بستنى سليقه ام چجوره؟ راستى ديشب خواستم گريه نكنم ولى اشكام همينجورى ميافتادن بخدا دست خودم نبود! ميبخشى؟؟

خورشید جاویدان

بقیه ماجرا اینجا مینویسم لونا جان اون پایین دیگه به من جا نداد [چشمک] خواهر جون بیا بستنی منم بخور عزیزم اینجوری که تو اونا خوردی مثل اینکه حالا حالاها شکمت برا بستنی جا داره[زبان]آخی اینا تعریف کردم دلم واسش یکذره شد [گریه] خلاصه سلسقت حرف نداره عالیه دختر تو لنگه نداری[پلک][بغل] دامن مشکی پشتش با یک حالت دایره ای از جلوش بلندتره و روش مخمل کاری شده . منم خودم رنگ روشن بیشتر دوست دارم بچه که بودیم هر چی میخریدیم آی برای من و صورتی برای خواهر کوچیکم بود یادمه اولین دمپایی پاشنه داری که 10 سالم بود خریدیم یک دمپایی بود با یک کوچولو پاشنه تق تقی روش یک پاپیون بود مال من آبی مال خواهر جونم صورتی .اولین ست جواهرات الکی که بچه ها آویزون خودشون میکردندا خالم برام از یک جایی سوغاتی آورد یادم نیست از کجا اونم مال من با سنگهای آبی بود مال خواهرم صورتی وااااااااااااای بازم دلم تنگید [گریه] من برم که اگه بموم حالا حالاها خاطره دارم و حرف و در نتیجه دلتنگی مواظب خودت باش عزیزم از دور یک عالمه بقل و ماچ[بغل][ماچ]

نارنیا-یک زن

سلام خانومی مهربون خوبی عزیزم دلم خیلی واست تنگ شده باید زود زود برم وای اژارتمان که خیلی خوبه نمیدونم اما من خیلی وقته بهش عادت کردم بیچاره همسایه طبقه پاییننی چه فیضی برده :)) منم از این خونه ها خیلی دوست دارم اما نه واسه همیشم واسه وقتایی که دوست دارم از هیاهو دور باشم :)

Luna

سلام خورشيد جونم. مرسى خاله جونم جواب اين همه محبت رو چجورى بدم؟ راستش من تا 7سالگى فقط صورتى ميپوشيدم بعدش فقط آبى... كلى حرف دارم ولى اين سوتى من تاريخيه! گفتم يه دوستى دارم متولد آذره اسمش شيداس شيدا يكى از داداش هاش اسمش شهرياره ولى انقد در مورد اخلاق هاى عجيبش گفته و صداش كرده عباس آقا خب ادم فكر ميكنه عجب اژدهايى و ميترسه! خلاصه من هر بار زنگ زدم خونه شيدا يه متلكى بارم ميكرد... اوندفعه زنگ زدم شهريار برداشت برعكس هميشه مهربون حرف ميزد... منم ياد تعريفاى شيدا افتادم گفتم الانه كه از پشت تلفن كتكم بزنه! هول هولكى خواستم بگم "ببخشيد مزاحم شدم خدافظ" اونم از اون طرف پرسيد شما؟ منم طوطى وار داشتم حرف ميزدم گفتم: مزاحم.إه نه يعنى لونا يعنى ببخشيد. بعد زود تلفونو قطع كردم كلى خنديدم! بعد زنگ زدم گوشى شيدا اونم گفت واويلا حالا كه بى خداحافظى قطع كردى حتما كلى فحشت داده! بيچاره مريضم بوده خونه مونده!واى بحالت! منم گفتم غلط ميكنه فحشم بده! خلاصه نقشه كشيديم اگه شهريار چيزى بگه شيدا فحشش بده! شيدا ميره خونه اتفاقى نمى افته منم پريروز كه شما حوصله نداشتى داشتم متن كوسه رو آماده ميكردم

Luna

ديدى بازم نصفه شد ببخشيد "متن كوسه رو آماده ميكردم كه شيدا زنگ زد تعجب كردم آخه شيدا توداره و با هر كسى نميجوشه! خلاصه با هم حرف زديم كه آخراش گفتم راستى شهريار چيزى نگفته؟ كه زد زير خنده. لت اونروز بهش گفتم لونا رو چيكار كردى ديگه زنگ نميزنه؟ اونم شروع كرد به هرهر خنديدن كه وسطاش گفت خوبه حرف زدم باهاش انقد هول كرد خواستگاريش ميرفتم چيكار ميكرد؟ خب منم كلى عصبانى شدم و از شيدا خداحافظى كردم البته قبلش كلى به شهريار فحش دادم پشت تلفن!! جالب بود مگه نه؟ آخه يادم ميافته اول كلى ميخندم بعد كلى فحشش ميدم!" قشنگ سوتى دادم مگه نه؟؟؟