193- پایان نامه دکترای خواهرم مهسا تموم شد همین امروز

خواهر جونم نمیدونی چقدر خوشحالم کردی وقتی امروز عصر بهم خبر دادی که پایان نامه را تحویل استادت دادی و چقدر همه بهت تبریگ گفتند

میدونم که باید تا تابستان سال دیگه برای مهمونی صبر کنم چون میخواهی که هممون تو مهمونی باشیم و سیکل گرفتن ویزا برای مامانینا و ... کلی وقتگیره

ولی من از الان خوشحالم و لحظه شماری میکنم

یادته ۵ سال پیش بود که شب قبل از پروازت یک مهمونی عجله ای برای خداحافظی گرفتیم و چقدر بهمون خوش گذشت بعد همه اونهایی که میخواستند صبح باهات بیاند فرودگاه یا تا ۴ صبح بیدار موندند یا هر جا پیدا میکردند چرت میزدند . وای چمدون بستنت را یادته چقدر محسن خاله کمکت میکردچشمک

همه یک جورایی بیتاب و نگران و خوشحال و خلاصه همه جور احساسات قاطی پاتیسوال

اونروز حتی بابا هم تو فرودگاه گریه کرد .

من داشتم با مهسا کوچولویی که با هم بزرگ شده بودیم خداحافظی میکردم که بفرسمش یک جای دور و غریب هم اون مهسای عزیز از کنارم میرفت و هم حسی که همیشه در وجودم بود و دوستش داشتم و بهش کلی انس گرفته بودم :

حس مسئولیت به خواهر کوچولوم

آره عشقم شاید تا به حال بهت نگفته بودم که با رفتن تو اون حس در من رنگ تازه ای گرفته بود طوری که وقتهایی که پشت تلفن از غریبی میگفتی من از خودم خجالت میکشیدم که چرا نمیتونم مثل قبلا مثل بچگی ها مواظب خواهر کوچیکم باشم .

کلی طول کشید تا باور کردم تو دیگه اینقدر بزرگ شدی حتی خیلی خیلی بزرگتر و با تجربه تر از من که دیگه باید خیلی جاها دست منم بگیری

ولی  تو مثل همیشه محکم و استوار مشکلات را له کردی و دیگه داری کم کمک با کانادا خداحافظی میکنی که بری یک جای جدید آخه تو اینقدر دلت بزرگه که یک جا بند نمیشی . میخواهی بری دنیا را کشف کنی

خوش بحالت که اینقدر شجاعی

تو اون شهر کوچیک به دنیا اومدی و بزرگ شدی بعدش رفتی دانشگاه و حالا هم که اینجایی . میدونی معلمهای مدرست چقدر خوشحالند که تو یک روزی شاگردشون بودی .

منم در نقش خواهر ٢ سال بزرگتر همیشه به داشتن تو افتخار میکنم و تا وقتی هم زنده ام به خودم خواهم بالید که مهسا خواهر کوچولوی منه

عزیز دلم این دفعه هم مثل همیشه که دختر درسخونتر از من بودی گل کاشتی و داری کم کم میری برای پست داک و البته از اونجایی که بنده همیشه بعد از فارق التحصیل شدن شما در یک مرحله پا به اون مرحله میذارم . مطمئنم که دارم میرم برای دکتراقلب

منتظر روزی هستم که بهم خبر بدی پست داکم تمام شد

و من بگم

ازم پرسیدی صفحه قدردانی پایان نامتا چه جوری نوشتی

منم گفتم مال من که همچین الکی پلکی بود ولی از خانواده و برادر و پدر و مادرم قدردانی کردم . گفتی دوست داری بدونی من چی نوشتم گفتم معلومه

گفتی اسم تک تکتون را نوشتم و توضیح دادم که چه نقشی داشتید

مثل خر کیف کردم وقتی فهمیدم اسم منم تو لیستت هست بعدشم شرمنده شدم که چرا من اسم تو را ننوشتم سوال

ببخشیدا

قول میدم برای پایان نامه بعدیم بنویسم قلب

من و داداشمون و مامان و بابامون و خواهر بزرگه

 

من از همین الان مدرکتون را تقدیم میکنم خدمتون  مهسا جیگریه من

اینم با اجازه خواهر جونم قسمتی از صفحه قدردانی که مربوط به ما میشده

هنوز دارم گریه میکنم

خواهرم حتی من وقتی در مود اهریمنی هم هستم دوستم داره وبازم براش فرشته روی زمینم

آخجون اخجون آخجون

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت

با اجازه من نامم را به خورشید جاویدان تغییر دادمنیشخند

Words fail me to express my appreciation to my sister khorshide javidan, and my mother, whose love and prayers have taken the loads off my shoulders. Khorshide javidan, you with your unfailing instincts, are my angel on earth. Thank you for all the chats and dreams we had together. Even when you are in your most diabolical mode, you are still the best sister ever!

Mom, you are my hero. Thank you for giving me courage at the times when I had none. Thank you for all the times you came to my rescue and lifted me above my fears. Alireza, to whom this dissertation is dedicated, you have been a constant source of strength and support; a strong backbone of the family whom we can always count on when times are rough. Dad, I always know how difficult it is for you knowing that I am away from home, where you can take my hands and feel that I am safe

/ 9 نظر / 19 بازدید
پرینسس

اخیییییییییی مبارکه همچین قشنگ نوشتی که نمیدونم بگم چه حالی شدم یه جمله خوشحالم میکرد ویه جمله بغض تحویلم میداد و.... مبارکه مهسا خانوم خیلی خیلی مبارکه خورشید جونم باورکن اونقدر براش خوشحال شدم که نگو انگاری خودمم نمیدونم چرا اینجوریه ولی شاید چون من تو کشور دیگه ای هستم از اینکه هر ایرانی به هر موفقتی برسه برام افتخار داره میتونم به تک تک ایرانیهای موفق پز بدم جلو مردم اینجا حتی اگه از راه دور باشه موفق باشی بیشتر از الان وهمچنین خورشیدم تو اونقدر خوبی که لایق تمام خوبی های دنیایی[بغل]

Luna

خانوادتا كلا مهربون هستين! إ فرشته روى زمين عجب لقبى! به حق برازندته خاله جان ما خاله مهسا! واى چه ناز! اسم مهسا رو دوس دارم! توجه دارى مهسا يعنى ماه گونه و لونا هم يعنى ماه چه ست هستيم ما خاله خواهر زاده شما هم كه خورشيد قصه تشريف دارين! از طلف منم تفريك بگو بش ايشاالله يه چند وخ بعد منم دوخترا ميگيلم! بلن بگو ايشاالله! ولى دوخترا پزشكى!

Luna

جنبش واژه زيست پشت كاجستان، برف. برف، يك دسته كلاغ. جاده يعني غربت. باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب. شاخ پيچك، و رسيدن، و حياط. *** من، و دلتنگ، و اين شيشه خيس. مي نويسم، و فضا. مي نويسم، و دو ديوار، و چندين گنجشك. *** يك نفر دلتنگ است. يك نفر مي بافد. يك نفر مي شمرد. يك نفر مي خوابد. *** زندگي يعني: يك سار پريد. از چه دلتنگ شدي؟ دلخوشي ها كم نيست: مثلا اين خورشيد، كودك پس فردا، كفتر آن هفته. *** يك نفر ديشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است. و هنوز، آب مي ريزد پايين، اسب ها مي نوشند. *** قطره ها در جريان، برف بر دوش سكوت و زمان روي ستون فقرات گل ياس. ***** اينم به افتخار تو شب تايپش كردم اما حالا به افتخار دوتاتون! پيشكش!

پرینسس

چقدر حس میکنم ما شبیه به همدیگه ایم رفتارامون وخلق وخویمون وبیشتر اتفاقاتی که برامون افتاده به خدایی خدا فکر میکنم که چه جوری مارو به همدیگه رسوند اگه تو نبودی الان من خیلی اشتباه میکردم وممکن بود خیلی شکست بخورم چیزی که منو از پا در میاره اره من از اینکه شکست بخورم واهمه داشتم ودارم اما هیچ کاری نکردم واسه دوری کردن از اون ولی تو با حرفهات بهم یاد دادی [بغل][ماچ][قلب]

مریال

چقدر هیجان انگیز. منم موفقیت خواهرتو به شما و خواهر مهربانت و خانوادتون تبریک می گم. امیدوارم شاهد موفقیت های بیشترش باشید. همچنین امیدوارم شاهد موفقیت های بیشتر خود شما هم باشیم عزیزم [ماچ]

مریال

راستی چند تا پست گذاشتی این چند روز. اینجا اومدم کلی سوپرایز شدم

debora

دلم یه خواهر مثل تو خواست. مبارک باشه امیدوارم خبر پست داک خودتم رو به زودی بزاری[ماچ]

دوستت دارم عزیزم ،(یادته که من جلوی دوربین هول میشدم! وقتی هم از من مینویسن خجالت میکشم دور و برا پیدام شه :) )