16- یلدا

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور       کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن           وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

اینقدر دلم میخواست شب یلدا کنار خونوادم بودم که هنوزم با اینکه ٢ شب از اون میگذره دلم گرفته و نمیخوادم به این زودیها باز بشه گریه

این وقتها آدم درد غربت را بیشتر حس میکنه . این درد دیگه این وقتها میره مغز استخونما میسوزونه به خصوص وقتی از تلویزیونهای اینجا همش حرف سال نو و کریسمس و جمع خونوادگی و مهمونی و   ... شادی و ... میزنند .

اصلا دیگه دلم نمیخواد اونا روشن میکنم راستش حسودیم میشه میترسم از حسادت دق کنمنیشخند

/ 2 نظر / 17 بازدید
من

بدتر از شب یلدا، کریسمسه !! یا ابوالفضل، شب کریسمس ...

دیوونه

قربونت برم من نبینم دلت تنگولیده باشه ها اخه منم ناراحت میشم تو ناراحت باشی