158- خانه دوست

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
 
هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
 
شرط وارد گشتن
شست و شوی دل‌هاست
شرط آن داشتن
   یک دل بی رنگ و ریاست...
 
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم  ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
 
تا که سهراب نپرسد دیگر
" خانه دوست کجاست ؟ "
 
 
 
(( فریدون  مشیری ))
/ 2 نظر / 8 بازدید
برینسس

واگه ما یک سبد گل سرخ بیاریم ولی ندانیم دلمان بی رنک وریاست یا نه رامون میدی [ابرو] شرط ان داشتن یک دل بی رنگ وریاست خیلی قشنگه .. شاهکاره

Luna

منو چى؟ رام ميدى؟ نگو بى وفام كه ميدونى نيستم فقط زيادى تازگيا مشغول شدم... هر چى بهم بگى حقمه ولى... بخدا امكاناتم نابود شده بهت گفتم گوشيمو از طرف مدرسه گرفتن... ميدونى كه عاشق گوشيم بودم... شنيدى آقا سربازه رفت برا هميشه؟؟!!! فهميدى دوست صميمى مو ازم گرفتن؟؟ خورشيد جونم شرمندتم ولى بخدا خيلى خسته م!!!! لونا ولى تا هميشه لونا تو هست و ميمونه. فراموشش نكنيا راستى اونروز پست دائى جون رو خوندم!حس نظر گذاشتن شرمنده نداشتم ولى الانى از ته اعماق دلم: تفلدش مبارك!!!! ايشاالله بازم هر روز تو خونه خاله گل پلاس ميشم!!!! فعلا