16-_شیردان و سیرابی

به به به

همین الان که دارم مینویسم دهنم آب افتاد . امروز رفتم خرید یک دفعه چشمم افتاد به یک بسته سیرابی که از دور به من چشمک میزد . رفتم بدو برداشتم و گذاشتم تو سبد خرید که فردا صبح از اون مدل سیرابیهایی که مامان و خواهرم میپختند و من عاشقشون بودم درست کنم هنوز به مهربان همسر نگفتم . میخوام فردا که اومد خونه هیجان زدش کنم .

هاها ها ها ها

حوصله هم ندارم برم ازش عکس بگیرم بذارم اینجا یک عکس از اینترنت میذارم و امیدوارم فردا که پختیدمش ازش عکس بگیرم و هنر آشپزی خودم را در وبلاگم ثبت کنم

البته باید زنگ بزنم به مامانم و دستور پختشا بگیرم چون اولین بارمه که میخوام اون مدلی که میگم درست کنم

میدونید چه جوری ؟ مثل کوفته یا دلمه برگ مو یا دلمه بادمجان و فلفل و... مواد را آماده میکنیم بعد میذاریم داخل سیرابی و دور تا دور اونا میدوزیم بعد میذاریم داخل قابلامه و آب اضافه میکینم تا بپزه

عکس مناسب پیدا نکردم برم ازش عکس بگیرم . زودی میام تا آپلودش کنمچشمک

یادمه که اون وقتهایی که مامان یا خواهرم درست میکردند من با بوی غذا تو خونه عشق میکردم من و برادرم بیشتر از همه این غذا را دوست داشتیم آخ آخ آخ به خصوص من عاشق اون قسمتهایی بودم که یک خورده ته دیگ میشد . مامانم سبزی خشک مثل گشنیز و ... قاطی موادش میکرد ولی خواهرم فقط برنج و لپه و گوشت استفاده میکرد و کمی خرما یا کشمش هم قاطی مواد درون شکم سیرابی

ااااااااااا خودم که همه روش و مواد و... بلدم دیگه چرا از بقیه بپرسم مگه نه ؟

نه باید از مامانم سوال کنم حتما تازه باید بهش بگم که دخترش اینجا هوس چه خوراکهایی میکنه یک دفعه

اگه برادر و خواهر جونام اومدند اینجا و این پست منا خوندند از همین الان بگم که جاشون خیلی خالیهبغلقلب البته خودشون خوب میدونند که جاشون همیشه اینجاست قلب تو دونه دونه سلولهای قلبم خونه دارند

/ 6 نظر / 11 بازدید
عليرضا

به به به به دهن من هم آب افتاد لطفا به جای من هم نونش جان کن عزیزم

فرانک

سلام عزیز هنرمندم همیشه تو آشپزی بهترینی نوش جان

مریم و محمد(انتظاری عاشقانه)

سلااااااااااااااااااااااااااااااام خوش بگذره بهتون. هرچند الان که من مینویسم دیگه نوش جان کردین و ... خب اگه این جور آدرس بدین که گل و شیرینی برای خواستگاری نمیتونیم بگیریم. چون از خونه صبح زود راه می افتیم باید تو راه بخریم.برا همین گفتم اصفهان بخریم و بعد بریم سمت شهر مریم اینا که 1 ساعت فاصله داره با اصفهان. [لبخند] بابای میم هم موافقت کرد که بریم.خدا رو شکر.فقط تاریخ دقیقش مونده یا عید قربان یا عید قدیر. تروخدا برامون دعا کنید که مشکلی پیش نیاد. گفتیم از کسی بپرسیم بین راه ورودی از تهران به خروجی به سمت شیراز کجا میتونیم گل و شیرینی خوب بگیریم که سرراست باشه.. اینقدر ذوق کردم.............................................. [گل]

برینسس

ممنون بابت توضیحات قشنگت من از اون جایی که یادمه تنها چیزی که تو کله پاچه واسه من خوردنی بود مغزشه که اونم مودیه یعنی گاه گاهی ولی مثل اینکه شما واقعا لذت میبرید از خوردن این غذا

مریم و محمد(انتظاری عاشقانه)

سلام اومدم بگم اگه شختتونه و زحمت میشه براتون زحمت نکشیداااا. ما رو خجالت زده میکنید. راستی ما اصفهان رو بلد نیستیما میخوایم از ورودی تهران بریم از خروجی به سمت شیراز خارج شیم.نفرستیمون دم کله پاچه دروازه شیراز(البته باید همون جا بفرستیمون)[لبخند] بازم ازتون تشکر میکنیم و تاکید میکنیم قصد نداریم بهتون زحمت بدیم . همیشه سالم و سلامت باشید. دوستتون داریم[گل]

برینسس

قربونت برم منم همیشه دوست دارم[ماچ][بغل]