194- برف

الان ٢ روزه که همه جا رادیو و تلویزیون و ملت سر کار و ملت تو فروشگاه ها و خلاصه هر جا بری دارند راجع به برفی که از الان شروع شده و قراره تا فردا ساعت ٣ عصر ادامه داشته باشه حرف میزنند

اخه اوندفعه که برف اومد مردم خیلی دستپاچه شدند و برای برف این دفعه می خواند خودشونا

آماده کنند مطمئنم که اگه برم فروشگاه به خصوص سوپر مارکتها مردم مثل اینکه قراره قحطی بیاد خرید میکنند .

ولی من عاشق برفم و وقتهایی که قراره برف بیاد خیلی خوشحالم درست مثل زمان بچیگیهام

فقط جای یک چیزی یک خورده برام خالیه یک شومینه چوبی که بشینم روبروش و گهگاهی به بارش برف از پشت پنجره خیره بشم و بگم خدایا من چقدر خوشبختم که خونه ای گرم دارم

آقایی وقتی میبینه من از بارش برف خوشحالم و برای باریدن برف لحظه شماری میکنم میگه میدونی چند نفر بی خانمان ممکنه تو این برف بمیرند ؟

منم میگم ااااااااااااااااااااااااااااااااا

حالا اومدم یک خورده برای خودم الکی خوشحال باشما تو هم بزن تو ذوقم

مامانم میگه وقتی من به دنیا اومدم پاهاشون تا بالای زانو میرفت توی برف فکر کن اون زمان ١۶ آذر اینقدر برف میومد

اینجا هم وقتی برف میاد انداره اونا با تاریخ معادلش تا سالها قبل مقایسه میکنند و جالبه که هر سال کمتر از سال قبلشه

معلوم نیست چه بلایی داره سر زمین میاد

از الان مدرسه ها را برای فردا تعطیل کردند

حتما میخواد خیلی برف بیاد . کاشکی با باد و بوران نباشه که برفها خوشگل مثل یک پیرهن سفید روی درختها بشینند .

برم ببینم آقایی پیداش نیست ؟ حتما امشبم دیر میاد خونه و باید حالا حالاها سر کار باشه

خدا بهش قوت بده

دلم براش تنگیده

کاشکی زودتر بیاد خونه

پی نوشت : اینم ٢ تا عکس بخاطر پرینسس مهربانم

 

/ 10 نظر / 40 بازدید
سید جمال طباطبایی

تقدیم به شما ای عزیز در جواب سطر اول شما گلم زندگی نقشی است بیهوده که با دست حوادث رنگ میگیرد ابتدا با یک تصادف نطفه میگیرد سپس با هر تصادف لحظه ها را رنگ میبخشیم بدنبال تصادف نیز میمیریم راه ما از هیچ تا پوچ است سنگ فرش دل تمامش شادی و اندوه پیش پای ما سرابی خوش در گلوها مان لحظه ها انبوه با امیدی عاقبت نو مید شب پی ما ما پی خورشید یا علی مدد شاعر شعر نیمه کاره

سید جمال طباطبایی

زندگی منشوری است در حرکت دوار منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی خیال انگیز و پر شور ساخته است تقدیم به شما ای عزیز در جواب سطر اول شما گلم زندگی نقشی است بیهوده که با دست حوادث رنگ میگیرد ابتدا با یک تصادف نطفه میگیرد سپس با هر تصادف لحظه ها را رنگ میبخشیم بدنبال تصادف نیز میمیریم راه ما از هیچ تا پوچ است سنگ فرش دل تمامش شادی و اندوه پیش پای ما سرابی خوش در گلوها مان لحظه ها انبوه با امیدی عاقبت نو مید شب پی ما ما پی خورشید یا علی مدد شاعر شعر نیمه کاره

debora

منم برفو خیلی دوست دارم :)

مریال

منم برف خیلی دوست دارم. ولی فکر کنم اینجا 3 سالی می شه برف نیومده. جای منم برف بازی کن عزیزم [ماچ]

پرینسس

یه عکس واسمون بذار خیلی خوشحال میشم وقتی میشنوم جایی رو برف اومده از اون برفایی که همه جا سفید سفید میشه وچشام درد میگیره واقعا خوش به حالت

پرینسس

سلام ابجی جونم دلم واست تنگیده بود اومدم بهت سر بزنم خوب کاری کردم مگه نه؟[ماچ]

Lun

ما، همان جمع پراكنده ... با ياد نيما، سراينده « اي آدم ها » *** موج، مي آمد، چون كوه و به ساحل مي خورد ! از دل تيره امواج بلند آوا، كه غريقي را در خويش فرو مي برد، و غريوش را با مشت فرو مي كشت، نعره اي خسته و خونين ، بشريت را، به كمك مي طلبيد : - « آي آدمها ... آي آدمها ... » ما شنيديم و به ياري نشتابيديم ! به خيالي كه قضا، به گماني كه قدر، بر سر آن خسته ، گذاري بكند ! « دستي از غيب برون آيد و كاري بكند » هيچ يك حتي از جاي نجنبيديم ! آستين ها را بالا نزديم دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتيم، تا از آن مهلكه - شايد - برهانيمش، به كناري برسانيمش ! ... موج، مي آمد، چون كوه و به ساحل مي ريخت . با غريوي، كه به خواموشي مي پيوست . با غريقي كه در آن ورطه، به كف ها، به هوا چنگ مي زد، مي آويخت ... ما نمي دانستيم اين كه در چنبر گرداب، گرفتار شده است ، اين نگونبخت كه اينگونه نگونسار شده است ، اين منم، اين تو، آن همسايه، آن انسان! اين مائيم ! ما، همان جمع پراكنده، همان تنها، آن تنها هائيم ! همه خاموش نشستيم و تماشا كرديم . آن صد

Lun

آن صدا، اما خاموش نشد . - « ... آي آدم ها ... » « آي آدم ها ... » آن صدا، هرگز خاموش نخواهد شد ، آن صدا، در همه جا دائم، در پرواز است ! تا به دنيا دلي از هول ستم مي لرزد، خاطري آشفته ست، ديده اي گريان است، هر كجا دست نياز بشري هست دراز؛ آن صدا در همه آفاق طنين انداز ست . آه، اگر با دل وجان، گوش كنيم، آه اگر وسوسه نان را، يك لحظه فراموش كنيم، « آي آدم ها » را در همه جا مي شنويم . در پي آن همه خون، كه بر اين خاك چكيد، ننگ مان باد اين جان ! شرم مان باد اين نان ! ما نشستيم و تماشا كرديم ! در شب تار جهان در گذركاهي، تا اين حد ظلماني و توفاني ! در دل اين همه آشوب و پريشاني اين از پاي فرو مي افتد، اين كه بردار نگونسار شده ست، اين كه با مرگ درافتاده است، اين هزاران وهزاران كه فرو افتادند؛ اين منم، اين تو، آن همسايه ! آن انسان، اين مائيم . ما، همان جمع پراكنده، همان تنها، آن تنها هائيم ! اينهمه موج بلا در همه جا مي بينيم، « آي آدم ها » را مي شنويم، نيك مي دانيم، دشتي از غيب نخواهد آمد هيچ يك حتي يكبار نمي گوئيم با ستمكاري ناداني

پرینسس

..................................... وای خدای من کاشکی من الان اونجا بودم چقدر قشنگه وقشنگ عکس گرفتی این برفای روی شاخه ی درخت رو میبینی واقعا همه جا سفید سفیده .. این همون صحنه ای هستش که سالهاست ارزوی دیدنش رودارم میخوام اونجا باشم ماشینا رو میبینی .. سقف خونه ها من میام اونجا حتما میام[ماچ] خیلی دوست دارم ..منون که عکسارو گذاشتی

مریم و محمد

سلام وای چقدر اونجا ضد حاله هااااااااااااا ساعت برف رو هم گفتن... زرشک.ما اینجا فقط به هوا شناسی گوش میدیم میگه ابر و اینا میاد بقیه دیگه ... البته خودتون خبر دارین دیگه .اینجا بودین.چند روز پیش یهو 35 سانت برف بارید اتوبان ساوه بسته شد . هوا شناسی گفت در اثر ایجاد توده هوا جدید بوده.یهو اون وسط توده هوا قلپی زده بیرون.....[قهقهه] در هر حال تو این روزهای سرد زمستون برای شما و همسرتون آرزوی سلامتی داریم. موفق باشید دوستدار شما مریم و محمد[گل]