151 - روزکولومبوس

امروز دومین دوشنبه در ماه اکتبر است که به روز کولومبوس (columbus day)معروف است . همون روزیکه که  کریستوف کلمب(١۴۵١-١۵٠۶)قاره آمریکا را کشف کرد .

وی سوداگر و دریانورد اهل جنوا در ایتالیا بود که بر حسب اتفاق این قارهٔ را کشف کرد. او که از طرف پادشاهی کاستیل مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال ١۴٩٢ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای اینکه به آسیا برسد به آمریکا رسید. وی هرگز ندانست که قاره‌ای ناشناخته را کشف کرده است.

در١۴٨۵میلادی بخش اعظم اسپانیای امروزی زیر سلطهٔ فردیناند شاه آراگون و ایزابلا ملکهٔ کاستیل بود که پس از ازدواج با یکدیگر بطور مشترک بر قلمروی بزرگ حکومت می‌کردند. کلمب در مجموع توانست نقشه‌اش را به متخصصان دربار اسپانیا بقبولاند اما هفت سال (تا ۱۴۹۲ میلادی) طول کشید تا با شاه و ملکه به توافق نهایی برسد. در نهایت قرار بر این شد که نیمی از بودجهٔ سفر را سرمایه‌داران ایتالیایی بگذارند و نیم دیگر از سوی دولت اسپانیا فراهم شود. نبردهای سخت با مسلمانان و تصرف گرادانا خزانه سلطنتی را تهی کرده بود و پرداخت همین سهم پنجاه درصدی هم برای دولت آسان نبود. پیش از آغاز سفر شاه و ملکه کلمب را به مقام دریاسالاری گماردند و سخاوتمندانه حق موروثی حکومت بر تمام سرزمین‌های کشف شده در آن سوی اقیانوس را به وی بخشیدند. احتمالاً آن دو گمان می‌کردند که کلمب هرگز از سفر باز نخواهد گشت.

پس از تحویل گرفتن سه کشتی با ملزومات کامل از دولت، نوبت به کار دشوار گردآوردن خدمه رسید. بیشتر ملوانان از رفتن به چنین مأموریت «جنون‌آمیزی» وحشت داشتند. اگر نفوذ سیاسی ملکه و وعده‌های رنگارنگ کلمب نبود شاید هیچکس حاضر با همراهی با وی در این سفر نمی‌شد.

سرانجام در سال١۴٩٢ میلادی سه کشتی سانتاماریا ، نینیا و پینتا همراه با نود نفر خدمه به فرماندهی کلمب از بندر پالوس به راه افتادند و پس از توقفی کوتاه در آفریقا رهسپار دل اقیانوس شدند.

در آغاز اوضاع خوب بود و ملوانان کاملاً از کلمب فرمان می‌بردند ولی پس از چند روز که ساحل در زیر خط افق ناپدید شد، بتدریج دچار ترس و وحشت شدند. تا آن زمان تمام کشتی‌هایی که در اقیانوس اطلس سفر می‌کردند یکی از دو مسیر شمالی یا جنوبی را در پیش می‌گرفتند و همواره کرانه‌های اروپا یا آفریقا در نزدیکیشان بود. اما اکنون آنها درحال رفتن به بخش‌های ناشناخته مرکزی بودند ؛ جایی که به عقیدهٔ عوام پر از هیولاهای هولناک بود و طوفان‌های شدید راه کشتی‌ها را می‌بست . کلمب از نارضایتی زیردستانش آگاه بود. گفته‌اند وی یک دفتر رخدادنگاری روزانه جعلی ترتیب داده بود که فواصل را کوتاهتر از مقدار واقعیشان در آن ثبت می‌کرد تا افراد نفهمند که چه مقدار پیش رفته‌اند و از هراسشان کاسته شود . این داستان به احتمال زیاد واقعیت ندارد. با حضور ناخداهای دیگر و افسران و سکان‌داران با تجربه در ناوگان ، کلمب هرگز نمی‌توانست با چنین ترفندی دیگران بفریبد .

مسافرت پنج هفته به طول انجامید . در این مدت ملوانان وحشتزده بارها بر فرماندهشان شوریدند و حتی خواستند او را سربه نیست کنند و کشتی‌ها را به اسپانیا بازگردانند . اما هر بار کلمب با وعده یا تهدید آرامش را برقرار می‌ساخت.در بیستم سپتامبر با مشاهدهٔ دسته‌ای پرنده که از شرق می‌آمدند این امید در ایشان قوت گرفت که خشکی در آن حوالی است. بالاخره در یازده اکتبر دیده‌بانان وجود یک خشکی را درروبرو اعلام کردند؛ فردای آن روز ، ١٢ اکتبر ١۴٩٢میلادی کلمب و یارانش پس از ۳۵ روز سفر سخت ، پا بر جزیره‌ای زیبا و سرسبز از مجمع الجزایر باهام در آمریکای مرکزی گذاشتند.

امروز مدرسه ها تعطیله و بچه های مدرسه باید خیلی خوشحال باشند و برای شادی روح کریستف کلمب دعا کنند .

 

/ 1 نظر / 53 بازدید
برينسس

این جمله ی اخریت خیلی حال داد [زبان]