43- باز باران با ترانه

میز تحریرم روبروی پنجره اتاق خواب که من با اون انس گرفتم امروز که یک روز بارونیه منا رها نمیکنه و حتی نمیذاره حواسم به کارم جمع بشه مدام نگاهما از مونیتور بر میدارم و بدون اینکه حواسم باشه دقایقی خیره به ریزش باران نگاه میکنم و چقدر احساس خوب و قشنگی دارم بر خلاف مهربان همسر که اصلا روزهای بارونی را دوست نداره من دیوانه وار حتی از شنیدن صدار باران هم لذت میبرم و خدا را شکر میکنم . اگرچه هوا اینقدر سرد هست که به من اجازه نمیده برم زیر بارون قدم بزنم و یا حداقل تو بالکنی بشینم و در طبیعت باران زده غرق بشم . داشتم فکر میکردم چه خوب وبد اگه یک دوستی داشتم که مثل من فکر میکرد اونوقت بهش زنگ میزدم تا بریم کنار دریا و خیسی زیر بارون را تجربه کنیم .

باید زودتر گواهینامه موتورما بگیرم و یک همچین وقتهایی سوار اون بشم و با هم بریم بگردیم.البته فکر نکنم موتور سواری زیر بارون خیلی خوشحال کننده باشه چون وقتی خیس بشم خیلی سردم  خواهد شد و منم که از سرما گریزون

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
مریم و محمد(انتظاری عاشقانه)

سلام بارون... امیدوارم همیشه بوی نم بارون توی ذهنمون باشه تا هر وقت دلمون تنگ شده ... امیدوارم روزهاتون همیشه زیبا باشه و آسمون دلتون همیشه آفتابی... گواهینامه موتور[تعجب] من دست مریزاد میگم به این همت[دست] براتون آرزوی شبهای پر ستاره میکنیم. دوستدار شما مریم و محمد[گل]

دیوونه

پس که عاشق بارون هم هستی؟ وقتی یکی بارونو دوس داره معلومه چقدر پر انرژی ودر عین حال حساسه من اینجور ادما رو خیلی دوس دارم[ماچ]