237- کشف جدید خورشید جاودان

امروز یک کشف جدید کردم

فهمیدم چرا ما ادمها وقتی میخواهیم بمیریم غصه دار میشیم البته بگذریم از اونهایی که

اینقدر راحت میرند که همه میگند خوشابه حالش چه راحت رفت 

مردن یک جورایی خداحافظی از همه آروزهاست 

امروز حس کردم دارم کم کم با یک سری از آرزوهام خداحافظی میکنم یا به قول 

معروف قراره که یک سری از اونا را با خودم به گور ببرم 

اینقدر خودم با خودم غصه خوردم .

خیلی سخته کار یک ساعت و یک روز نیست 

روزها و شایدم ماهها باید با خودت سر و کله بزنی تا باورت بشه که اون آرزوها

دیگه دست نیافتنیند 

مثل لباسهامون که زمستونه تابستونه میکردیم اون قدیم مدیما 

زمستون که میشد لباس تابستونیها میرفت

طبقه بالای کمد

تو چمدون زیر تخت

تو انباری 

تو یخدون ( یخدون دیگه مال خیلی قدیم مدیماست به سن من قد نمیده ولی 

نوشتنش اینجا خالی از لطف نیست )

خلاصه برای من انگار این آخرین زمستونه بعضی از ارزوهامه دارم به نوبت اونا را 

تا میکنم و خیلی محترمانه میذارمشون کنج دلم 

ولی مگه میرند به این راحتی 

همش از اون گوشه چشمک میزنند و فکر میکنند دارم باهاشون قائموشک بازی میکنم 

اینم یک مدل وداعه 

البته برای منی که تا حالا از خیلی چیزا و خیلی ادما وداع کردم به نظر کار سختی 

نمیومد

ولی خدائیش سخته 

کاشکی این همه ارزو برای خودم نمی ساختم  که حالا مجبور شم دونه دونه 

ازشون خداحافظی کنم 

/ 5 نظر / 17 بازدید
شهره.م

سهم شاخه از نشستن و برخاستن پرنده لرزیدن بود و دیگر هیچ

افسانه

ولی من اگه جای تو بودم، تو چمدون نمی ذاشتمشون. یه روز از عمرمم مونده بود حتمن انجامشون میدادم. گلم، من همیشه از توو گودر می خونمت. ولی یه مدته، کلن برای هیچکس کامنت نمیذارم. ببخش من و. آدرس بقیه ی وبلاگام بغل "تا شکوفه ی سرخ یک پیراهن" هست. شاید اونای ِ دیگه رو بیشتر آپ کنم. ولی سبک ِ نوشتنم کلن همینه [پلک] بووووووووووووووووووووووووووووس. مواظب خودت باش خورشید خانومم.

luna

چرا وداع خورشیدم؟؟[لبخند]

luna

بعد میدونی من الان چقد ناراحت شدم اینهمه مدت یادم رفته بود به اینجا سر بزنم :(

روژیــ ــ ــن

سلام خورشــید جونم خوبی؟ خیلی وقته نیستی؟؟ اگه هنوزم به وبت سر میزنی خوشحال میشم بیای وبم، تولد وبلاگمه[لبخند][گل][ماچ]