37-روزهای بارونی

چند روزیه که اینجا بارونیه .

وقتی اینجا این همه نعمت برف و بارون میبینم .میگم خدایا میشه یک کمی از اونا بفرستی ایران .یک جورایی لجم میگیره اینجا اینه همه نعمت از آسمون بباره و ایران من خشک .

دیروز وقتی به یکی از هم کلاسیهام گفتم که بیاد زیر چتر من تا دم ماشین کلی خوشحال شد و تا برسیم پارکینگ کلی از شوهرش حرف زد .٣ ماهه که بعد از ۵ سال نامزدی ازدواج کردند . خیلی برام جالب بود شوهرش دکترای ریاضی داشت و پاکستان درس میداد اون از زنش خواسته بود که درس بخونه سوالخود دخترک میگفت من دلم میخواد پیش اون باشم .نه اینکه اینجا بمونم و درس بخونم .آخه شوهرم هم خوش تیپه هم استاد دانشگاهه و هم کلی دختر دوروبرشه دخترها هم دوست دارند زن یک مرد مسلمان بشند.

 (واقعا اینجوریه ؟)

(من که فکرنکنم .یادمه یکی از همکارای قبلی مهربان همسر مسلمان بود ٣ سال بود که ازدواج کرده بود زنش یک دختر عرب از دبی بود که اصالتا مال فلسطین بود پسره هممصری بود ولی اینجا به دنیا اومده بود و بزرگ شده بود . میخواست زنش را به خاطر اینکه بچه دار نمیشه طلاق بده .میگفت مادرم میگه ما نوه میخواییم که باید حتما هم از خون خودمون باشه .مهربان همسر کلی باهاش حرف زده بود که بیخیال این حرفها بشه ولی اون گفته بود مگه اشکالی داره ؟ به لحاظ شرعی که کار درستیه !!!!!!!!حالا دیگه نمیدونم چه به سر دخترک اومده چون یک سالی میشه که رفتند مینه سوتا)

برگردیم سر حرفهای همکلاسی من. خلاصه در ادامه گفت :

به من میگه میری بیرون آرایش نکنی . ولی من آرایش میکنم .آخه همیشه اینکارا میکردم.

بهم میگه شماره تلفن یا ایمیل به کسی ندی .ولی خوب میدونی اگه یک نفر باشه که بشه بهش اعتماد کرد خوب مگه چه اشکالی داره(البته بگم همه این ممنوعیتها تو رابطه با یک جنس مخالف بود )

با خودم فکر کردم نیگاه کن طرف چه خوشحاله زبان

بهش گفتم به نظر من مهمترین فاکتور بری داشتن یک زندگی زناشویی خوب صادق بودنه .

بعد با خودم گفتم واقعا تعریف درست صداقت در یک رابطه همونیه که من تو کتابهایی که قبل از ازدواج خوندم .یا تعریف اون از دید مردهای مریخی و زنان ونوسی متفاوته ؟

/ 6 نظر / 6 بازدید
دال-سین-7-عین

سلام خورشید جاودان. تازگی ها همش گزارش هوا شناسی میدی چرا؟ سلام مهربان همسر را هم برسان.

غریبه

چرا آدما نمی تونن بهم اعتماد کنن؟!

سحر

سلام عزیزم دلم تنگ شده برات چند روزی سرم شلوغ بوده حسابی بابت کار و این چیزها می بینم که حسابی برف بازی و از این حرفها کردی و خوش گذشته بوسسسسسس[ماچ]

غریبه

انشالله که من مجبور نمیشم استاد شم!

رها

سلام دوست عزیز ببخشید من خیلی‌ وقت بود که وقت نکرده بودم بیام و بهت سر بزنم ،مرسی‌ از نظر قشنگت ،زحمت کشیده بودی و به ما سر زدی، شما به پیوندهای من پیوستی این تأخیر تقصیر ثنا بود به این دلیل که قسمت لینک‌ها بخشی از یوزر اون هست شما هم دوست داشتی لینک کنی‌ خوشحال میشم پست خیلی‌ جالبی‌ بود

دیوونه

برف وبارون چه لذتی میتونه داشته باشه اونم به این زیادی[پلک] واسه اون دخترک عربه چقدر ناراحت شدم اخه یه مادر شوهر تا این حد میتونه تو زندگی بچه اش دخالت کنه؟ اون بچه میخواد یا خوشبختی؟ چون اگه این دختره رو طلاق داد دیگه فکر نکنم خوشبخت شه این همکلاسی تو هم چقدر ساده است وقتی شوهرش بهش گفته درس بخون حتما میخواد سطح علمیشون نزدیک بهم باشه که فردا اختلاف پیش نیاد ومجبور شن جدا بشن یعنی باید خوشحال باشه که این همه به فکر .ندگیشونه[لبخند]