200- انسانهای بزرگ - کوچک - متوسط

 

انسان های بزرگ در باره عقاید  سخن می گویند

انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند

انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند


انسان های بزرگ درد دیگران را دارند

 

انسان های متوسط درد خودشان را دارند

 

انسان های کوچک بی دردند



انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند


انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند



انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند


انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند



انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند


انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند



انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان های کوچک مسئله ندارند



انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

 

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میلاد

زمین بی آسمان دریا تمام قطرات اشک من بود که در لحظه های بی قراری نگاه عاشقم نثار سیاهی شب چشم هایی شد که حتی حاضر نشدند لحظه ای درنگ کنند و دل نازک رویایی ام را نشکنند و من حتی به ستاره ام هم نگفته ام چه شد که ماه من بدون هیچ مقدمه ای آسمان دیدگانم را بدرود گفته و خود را به این زمینیان بی آسمان چنین ارزان فروخته است.

میلاد

من از آنکه گردم به مستي هلاک به آيين مستان بريدم به خاک به آب خرابات غسلم دهيد پس آنگاه بر دوش مستم نهيد به تابوتي از چوب تاکم کنيد به راه خرابات خاکم کنيد مريزيد بر گور من جز شراب مياريد در ماتمم جز رباب "مبادا عزيزان که در مرگ من بنالد بجز مطرب و چنگ زن" تو خود حافظا سر ز مستي متاب که سلطان نخواهد خراج از خراب

میلاد

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

میلاد

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟ من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست که از آن دست که او می کشدم می رویم

میلاد

با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی تا بی خبر بميرد در درد خودپرستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آيد ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

میلاد

دعای اثربخش کلید بیت المقدس همیشه نزد حضرت سلیمان(ع) بود. او شبی کلید را برداشته و خواست در را باز کند. از قضا باز نشد. از طایفه جن و انس استمداد کرد ونتیجه ای نگرفت. بی اندازه غمگین وناراحت شد وگمان کرد خداوند اورااز ورود به بیت المقدس منع فرموده است. در این بین پیرمرد فرتوتی که به عصای خود تکیه کرده و از رفقاء و همنشینان حضرت داوود(ع) (پدر سلیمان) بود به حضور آن حضرت آمده و عرض کرد: - چرا غمگین هستی؟ حضرت سلیمان (ع) فرمود: - باز کردن در این خانه مشکل شده است. پیرمرد گفت: - آیا می خواهی کلماتی به تو بیاموزم که هر گاه پدرت آنها را در حال افسردگی می خواند، خداوند غم و اندوه او را بر طرف می کرد؟ - بگو ای پیرمرد! -خداوندا به نور تو هدایت شدم و به فضل تو بی نیاز گشتم و به یاری تو صبح و شام کردم. تو بر گناهان من واقفی. طلب آمرزش از درگاهت دارم و به تو بازگشت می نمایم ای خدای مهربان و منت گذارنده! حضرت سلیمان (ع) آن کلمات را تکرار کرد و در باز شد.

میلاد

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییردهم وشهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم ودانشی که تفاوت این دو را بدانم.

میلاد

[خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

میلاد

وای شرمنده نمیدونم چرا این همه سند شد[من نبودم]