-192- یک شعر که خیلی قشنگه و لونا در یکی از کامنتها برام نوشته

 

بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین، ببین که دختر خورشید "صبحگاه"
حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
***
بنشین، مرو، هنوز به کامت ندیده ایم
بنشین، مرو، هنوز کلامی نگفته ایم
بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین، که با خیال تو شب ها نخفته ایم
***
بنشین، مرو، که در دل شب، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست
***
بنشین، مرو، حکایت "وقت دگر" مگوی
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر، تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج از این در چه می بری؟
***
بنشین، مرو، صفای تمنای من ببین
امشب، چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین، مرو، مرو که نه هنگام رفتن است!...
***
اینک، تو رفته ای و من از راه های دور
می بینمت به بستر خود برده ای پناه!
می بینمت - نخفته - بر آن پرنیان سرد
می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
***
درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ
خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد منت نشسته برابر - پریده رنگ -با خویشتن

 

نمیدونم چقدر ولی باید تو این فصل امتحانات خیلی وقت گذاشته باشه (لونا) تا این شعر را اونم با گوشی موبایل برام تایپ کنه

ممنونم لونایی جونم خیلی مهربون و دوست داشتنی هستی

/ 10 نظر / 10 بازدید
پرینسس

چه دختر مهربون ودوست داشتنیه این لونایی چقدر هم تورو دوست داره مگه نه ؟ خداییش خیلی قشنگه وطولانی به دل میشینه حتی اگه تو حالو هوای دیگه ای باشی [بغل] اینم واسه لونایی که واسه خورشید جونم این شعرو تایپ کرده[بغل]

Luna

مهر مي ورزيم ... من فكر مي كنم پس هستم . « دكارت » من طغيان مي كنم پس هستم . « كامو » *** جام دريا از شراب بوسه ""خورشيد"" لبريز است، جنگل شب تا سحر تن شسته در باران، خيال انگيز ! ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم در من اين احساس : مهر مي ورزيم، پس هستيم ! سلام خاله_جان راستش كلى تشكر و ميسى و اين حرفا دلم يه جورى گرفته! مودمم كه يادته! فكر كنم خيلى دوسش داشتم كمى بيشتر از اون چيزى كه به شماها گفتم! ميدونى چلسى كه ببازه مياد يه پست ميزاره و سريع ميره. حوصله هيچكى رو نداره! تا همين چند وقت پيش كه برگشتم باور نميكنى عين بچه ها كه ذوق بزنن اولش يه حال و احوال و بعدم گله از تمام مشكلايى كه تا وقتى نبودم سرش اومدن! يه كامنت خيلى بلند!! امروز / هزار و يكشب شادمهر / رو لوود كردم! آهنگى كه خيلى پيشا بهم گفته بود حتما گوش كنم كه باهاش زندگى ميكنه. الانم دارم گوش ميدم امتحان ادبيات داريم ميگفت كه عاشق ادبيات بوده! كتاب ادبيات صداى شادمهر و تمام ريز نوشته هايى كه از هر روزم چه انتظار چه قهر چه دوس داشتن همه جاى كتابم هستن! اشك م

Luna

اشك مدام تو چشام جمع ميشه كه چون مهمون داريم خواب رو بهونه ميكنم! عشق يعنى چى؟ واقعا يعنى اين چرت و پرتاى من؟ اين احساس گاهى سرد مرگ و گاهى آتشين تند تندى قلبم! من عاشق نيستم ابدا اصلا گناه من دوس داشتنه دوس داشتنه يه آدمى كه واقعا برام هميشه خدا خوب بوده ادمى كه دلم براش تنگ ميشه انقد كه حس بد شك و ترديد مياد سراغم اينا رو بى خيال از شعره شادمهر ميزارم ببينم نظر تو چيه؟ هواى گريه دارم تو اين شب بى پناه دنبال تو ميگردم دنبال يه تكيه گاه دنبال اون دلى كه تنهايى رو ميشناسه دستاى عاشق من لبريز التماسه /هزار و يك شب من، پر از صداى تو بود گريه هر شب من، فقط براى تو بود/(2) سكوت شيشه ايم رو صداى تو ميشكنه تو آسمون عشقم، شعر تو پر ميزنه با تو دل سياهم، به رنگ اسمونه تو بغض من ميشكنند شعراى عاشقونه /هزار و يك شب من، پر از صداى تو بود گريه هر شب من، فقط براى تو بود/(2) ! خب نظرت چيه؟ واى ديگه حس نوشتن ندارم خسته م خيلى خسته!! خاله خوبم گاهى فكر ميكنم بزرگ شدم! سال17+8روز بهم ميگن 18 بغير اينا: اونروز كه اومده بود قريب 40 تا كامنت بود فقط به نظراى من جواب داد! خدا ميدونه چقدر د

Luna

خدا ميدونه چقدر دعا كردم بياد! بعد رفتنم عوض شد درسته ولى سختگير و ناراحت تر . انگار نبايد تنهاش ميزاشتم! روزايى كه به جا هفته اى يه بار سه بار مى اومد! كامنتايى كه جوابى نميداد! فكر ميكنم عميقا ناراحت شده. نميتونم بهش فكر كنم نه كه با پسر جماعت دس پامو گم كنم نه فقط واسه اينكه مثل بقيه خودخواه نبود و بيشتر به فكر درس من بود! صميميت ش الكى نيس تازه بعد 8 ماه بهم ميگه: دوست خوب! هى خاله حكايت من و اون حكايت وقت دگر هس! محبت پسرا ديگرو هم ديديم: دروغ و الكى و زياد و پررو و الكى صميمى؟ ايناس كه ارزش يه دوست خوبم اونو با هزار چرت و پرت ديگه عوض نميكنم! دلم برا اون روزا كه شاد بود تنگ شد! بهش اين همه افسردگى نمياد! كاش دوباره خوب شه دوست خوب من! ببخش سرتو درد آوردم عزيز من. ببخش كه ديونه شدم حس شوخى الان ندارم اما تا شب دوباره حس شوخيت م گل كنه ميام. از طرف منم برا پرنسس آيكون بوس و بغل بزار واسه خودتم همچنين برم قبل اينكه سيل خاطراتم سد بغض گلويم را بشكند و شهر چشمانم دوباره خيس آب شوند.

ولى خاله جان من به عشق و عاشقى هيچ اعتقادى ندارم! اين اسمش عشق نيس فقط دوستمه بخدا اگه بدونم دختره خيلى بيشتر دوسش خواهم داشت! به جان لونا. ترو خدا توأم نگو همه چى دروغه ترو خدا تو ديگه نه اما واسه زود گذريش: سعدى به روزگاران مهرى نشسته بر دل بيرون نمى توان كرد الا به روزگاران من از 9 دى 86 ميشناسمش چون با گوشى نميشه به هيچ وجه به بلاگفا نظر داد موندم تا 27 فروردين 89 و اولين كامنتم! 4سال بخدا واسه شناختن يه دوست و بازم ميگم فقط دوست كم نيس!! چندين كه بر شمردم از ماجراى فرقت اندوه دل نگفتم الا يك از هزاران اينجورى مثل همه راجب دوستى و علاقه ساده من فكر نكن! ترو خدا تو ديگه اينكارو با دوستى ساده اما صميمى م نكن تو ديگه نه نه تو نه!!

Luna

شب ها كه مي سوخت شب ها كه دريا، مي كوفت سر را بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛ *** شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ، تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛ *** شب ها كه مي ريخت، خون شقايق، از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛ *** شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ در پاي آتش، دل هاي ياران؛ *** شب ها كه بوديم، در غربت دشت بوي سحر را، چشم انتظاران؛ *** شب ها كه غمناك، با آتش دل، ره مي سپرديم، در زير باران؛ غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد چشم ستاره، در روزگاران ! *** اي صبح روشن ! چشم و دل من روي خوشت را آئينه داران ! بازآ كه پر كرد، چون خنده تو آفاق شب را، بانگ سواران ! ***** ببخشيد كامنت قبليم اسم نداره! شبا كه خوابم نميبره برات شعر تايپ ميكنم! شايدم ظهرها كه اعصاب ندارم شايدم موقع غروب كه دلم ميگيره!

Luna

بنظرت چندوقته كه همو ميشناسيم؟ تو اين زمان كوتاه خيلى دوست دارم جورى احساس وابستگى خاله خورشيدمى مگه چند وقته؟ كسى ميتونه بگه روزى فراموشت ميكنم؟ نه نه نه من دوست دارم و هيچكى علاقه منو نسبت به تو حتى نميتونه يذره كمرنگ كنه! باورم كن. واى دارم هذيون ميگم همش فكر ميكنم توى اين غربت و تنهايى يكى خورشيدمو ميدزده همونى كه دوست شادمو به يه ادم هميشه ناراحت تبديل كرد همونى كه دوست عزيز ديگه مو با ترفند عشق ازم جدا كرد همونى كه اسطوره زندگى مو سياه كرد! واى خدا كمك ميخام اين سايه شوم رو از رو دوس داشتنى هام بردارم! خورشيد جاودانم تنهام نزار كه ماه اگه خورشيدى نباشه درخششى نداره!

Luna

برم كمى بميرم تا لوناى شاد قصه دوباره بيدار شه! منم اونو بيشتر دوس دارم ولى لوناى غمين قصه واقعى تره! برم تا لونا خودش بياد و مثل هميشه شاد.

Luna

اسم اين شعره /پرنيان سرد/ هس /شب ها كه مى سوخت/ رو اما بيشتر دوس دارم! برم واس تايپ يه شعر ديگه! كتابم كو؟ اهان رو ميزه! حتما تا شب ميزارمش! راستى شعرا رو دوس دارى؟ فكر كردم كه دوس دارى دارم فرت و فرت شعر ميزارم برات. از شاعر محبوبم. اگه حدس زدى! بجز شعرى كه واس تو و مهسا خاله شد كه مال سهرابه و لحظه ديدار (2بار) بقيه ش مال اونشون هس! فعلا.

debora

خورشید جان خونه ی گرمتو خیلی دوست دارم هر وقت میام اینجا حس میکنم واقعا اومدم خونه ی یه دوست با یه قلبه گرمو مهربون