43- باز باران با ترانه

میز تحریرم روبروی پنجره اتاق خواب که من با اون انس گرفتم امروز که یک روز بارونیه منا رها نمیکنه و حتی نمیذاره حواسم به کارم جمع بشه مدام نگاهما از مونیتور بر میدارم و بدون اینکه حواسم باشه دقایقی خیره به ریزش باران نگاه میکنم و چقدر احساس خوب و قشنگی دارم بر خلاف مهربان همسر که اصلا روزهای بارونی را دوست نداره من دیوانه وار حتی از شنیدن صدار باران هم لذت میبرم و خدا را شکر میکنم . اگرچه هوا اینقدر سرد هست که به من اجازه نمیده برم زیر بارون قدم بزنم و یا حداقل تو بالکنی بشینم و در طبیعت باران زده غرق بشم . داشتم فکر میکردم چه خوب وبد اگه یک دوستی داشتم که مثل من فکر میکرد اونوقت بهش زنگ میزدم تا بریم کنار دریا و خیسی زیر بارون را تجربه کنیم .

باید زودتر گواهینامه موتورما بگیرم و یک همچین وقتهایی سوار اون بشم و با هم بریم بگردیم.البته فکر نکنم موتور سواری زیر بارون خیلی خوشحال کننده باشه چون وقتی خیس بشم خیلی سردم  خواهد شد و منم که از سرما گریزون

 






آخرین مطالب

» 241- نوروز 1391 ( ۱۳٩۱/۱/۱٢ )
» 240- روز اول و دوم ( ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ )
» 239- New Orleans ( ۱۳٩٠/۱۱/٩ )
» 238- برف ( ۱۳٩٠/۱۱/۱ )
» 237- کشف جدید خورشید جاودان ( ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ )
» تولد دوست نازنینم لونا ( ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ )
» 235- اولین برف پاییزی ( ۱۳٩٠/۸/۸ )
» 234- کایاک سواری22 اکتبر 2011 ( ۱۳٩٠/۸/۱ )
» 233- فلوریدا ( ۱۳٩٠/٧/۳٠ )
» 232- ]چهار درس زندگی ( ۱۳٩٠/٧/۱۸ )