43- برای خواهرم

خواهر مهربونم که حضورش گرمش را هر لحظه در زندگیم احساس میکنم و همیشه از خدا برای اینکه چنین هدیه بی همتایی به من داده شکر گزاری میکنم.

این نوشته فقط مخصوص اونه

امروز نه روز تولدشه نه مناسبت خاص دیگه ای داره . امروز اومدم که فقط بنویسم چقدر دوستش دارم و از وقتی که از کنارم رفته چقدر دلتنگم . شاید خودش نمیتونه تصور کنه که همین چند روز کمی که کنارم بود چقدر دوباره با بودنش انس گرفته بودم و چقدر آروم بودم .

ما رفته بودیم کانادا در حلیکه اون اومده بود اینجا برای سمینارش و وقتی به من گفت که پیش منم میاد چقدر خوشحالم کرد . اون ٢ روز زودتر از ما اومده بود خونه ما با دوستش زینب و برامون غذا درست کردند تا بالاخره ساعت ٨ شب رسیدیم . در زدم با شیطنت خاص خودش یواشکی لای در را باز کرد و گفت کیه ؟بعدش پریدیم تو بقل هم و گریه کردیم من نمیخواستم گریه کنم یعنی تصمیم گرفته بودم گریه نکنم ولی وقتی اون با صدای بلند شروع کرد به گریه و شونه های من از اشکهای گرمش خیش شد من نتونستم بغضم را خفه کنم .اینقدر بلند هق هق میکرد که زینب بیچاره دستپاچه شده بود و نمیدونست چکار کنه . وسایل منا از دستم گرفت و فقط میگفت چتونه شما ٢ تا

خلاصه چسبیده بودیم به هم و اینقدر اشک ریختیم تو بقل هم که بار یک سال دوری یک کمی از رو دوشمون برداشته شد.

ولی همه چیز خیلی زودتر از اونیکه فکر میکردم تموم شد بعد ١ هفته دوباره از پیشم رفت و من موندم و یک دنیا تنهایی

خدایا ناشکری نمیکنم ولی چرا حالا که خواهر به این نازنینی به من هدیه کردی اینقدر از من دور نگهش میداری ؟ مگه من قراره چقدر عمر کنم ؟ خواهری که باهاش بزرگ شدم عزیزی که همیشه همدم من بود خواهر دوست داشتنی که چشمهای قشنگش با من حرف میزنه . چرا کنارم نیست ؟

چرا نمیتونم مثل بچه گیهامون باهاش برم ٢چرخه سواری؟

چرا اینقدر از من دوره که باید سالی یکبار ببینمش ؟

چرا نمیاریش همینجا کنار من ؟که هر وقت خواستم بتونم ببینمش . هر وقت دلم از دنیا گرفت برم تو بقلش گریه کنم هر وقت بهم نیاز داشت کنارش باشم ؟

خدای مهربون هر وقت هر چی ازت خواستم نه نگفتی این دفعه هم نه نگو

خداوندا اونا هر کجای دنیا که باشه به تو میسپارم . همیشه یار و همراهش باش و نذار تنهایی غصه دارش کنه . خدایا دل من گواه میده که فاصله مکانی ما از هم همیشه اینقدر دور نمیمونه و بالاخره یک روزی من به آرزوهایی که با بودن اون در کنارم دارم میرسم فقط خیلی دیر نباشه ها . پروردگارا هدیه ای که به دادی برام خیلی ارزش داره مواظبش باش و سایه لطف و مرحمتت را همیشه رو زندگیش نگه دار همونجوریکه تا حالا مراقبش بودی

خدایا شکرت برای همه نعمتهایی که به ما دادی .امیدوارم که بنده های لایقی باشیم وتو هم از ما خوشنود باشی






آخرین مطالب

» 241- نوروز 1391 ( ۱۳٩۱/۱/۱٢ )
» 240- روز اول و دوم ( ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ )
» 239- New Orleans ( ۱۳٩٠/۱۱/٩ )
» 238- برف ( ۱۳٩٠/۱۱/۱ )
» 237- کشف جدید خورشید جاودان ( ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ )
» تولد دوست نازنینم لونا ( ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ )
» 235- اولین برف پاییزی ( ۱۳٩٠/۸/۸ )
» 234- کایاک سواری22 اکتبر 2011 ( ۱۳٩٠/۸/۱ )
» 233- فلوریدا ( ۱۳٩٠/٧/۳٠ )
» 232- ]چهار درس زندگی ( ۱۳٩٠/٧/۱۸ )