40- سفر به کانادا

مهربان همسرم دوباره داری میری به یک کنفرانس ولی راستش را بخواهی این دفع هیک جورایی دلم نمیخواد که بیام .آخه هم یک هفته کلاسهاما از دست میدم و هم خواهرم وسط هفته داره میاد اینجا

یک جورایی همه چیز قاطی پاتی شده خواهرم داره از کانادا میاد اینجا چون اینجا سمینار داره ما داریم میریم کانادا چون مهربان همسر اونجا سمینار داره

این همه روز تو سال داریم دقیقا باید روزهای سمینا این ٢ تا عزیز که رشته هاشون هیچ ربطی هم به هم نداره بیوفته تو یک دوره

البته خواهر گلیم الان ۴ روزه که اینجاست ولی تو مریلند بعدشم میره ممفیس بعد هم میاد اینجا و از اینجا میره شهر خودش

ما هم اگه خدا بخواد فردا داریم میریم اینقدر کار دارم و اینقدر دوندگی کردم این ٢ روز اخیر که خسته شدم . گفتم بیام بشینم یک خورده بنویشم شاید یک استراحتی باشه برام ولی الان هم که اومدم بنویسم دارم از دغدغه های سفر مینویسم و تو ذهنم مرور میکنم که چی باید ببرم و گه گاهی هم مدادم را برمیدارم و به لیستی که چسبوندمش رو میز اضافه میکنم.

حالا برم تا اگه تونستم تو کانادا میام و دوباره مینویسم.






آخرین مطالب

» 241- نوروز 1391 ( ۱۳٩۱/۱/۱٢ )
» 240- روز اول و دوم ( ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ )
» 239- New Orleans ( ۱۳٩٠/۱۱/٩ )
» 238- برف ( ۱۳٩٠/۱۱/۱ )
» 237- کشف جدید خورشید جاودان ( ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ )
» تولد دوست نازنینم لونا ( ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ )
» 235- اولین برف پاییزی ( ۱۳٩٠/۸/۸ )
» 234- کایاک سواری22 اکتبر 2011 ( ۱۳٩٠/۸/۱ )
» 233- فلوریدا ( ۱۳٩٠/٧/۳٠ )
» 232- ]چهار درس زندگی ( ۱۳٩٠/٧/۱۸ )