38-سال 1389 مبارک

قلب

امیدوارم سال نو برای همه سال خیلی خیلی خوبی باشه

اینم از اولین سبزه عید من در تمام زندگیم تا حالالبخند

عاشقشم اینقدر که هر روز باهاش حرف میزنم وقتی ریشه هاشا میذارم یک مدت توی آب بمونه . بعد میبرمش جلوی پنجره تا آفتاب بهش بخورهگاوچران

دلم نمیخواد زرد شدنشا ببینم ولی دیگه کم کم دازه زرد میشه

تخم مرغ رنگیها را هم مهربان همسر برام نقاشی کرده قلب

شمع سبز رنگم هم آب شد ریخت رو موکتزبانبرای همین دیگه خاموشش کردم تا بمونه برای ١٣ بدر که دوباره روشنشون کنم تا  ..... تموم بشند

سبزه قشنگم هم محصول زحمتهای دانه های عدس و مدیریت مامان جونم از راه دور

اینجا هر چی گشتم گندم پیدا نکردم منم گفتم خوب از هر چی تو خونه دارم و میتونم استفاده کنم سبزه درست میکنم. ٢ هفته مونده به عید توی یک ظرف گرد کوچولو عدس ریختم و وسط اونا خاکشیر بعدم به امید سبز شدن آب ریختم توش و گذاشتمش روی آب گرم کن

هنوز نیم ساعتی از این هنر نماییم نگذشته بود که مامانم زنگ زد و من با آب و تاب براش تعریف کردم که چکار کردم.

عزیزم خندید و گفت دختر آخه از کی تا حالا اینجوری سبزه درست میشه ؟

و روش تهیه اونا برام کامل توضیح داد ٢ روزه ریشه هاشون در اومدو ٢ روز بعدم جوانه زدند بعدشم هر روز قشنگ تر و بلندتر از روز قبل .حتی از صبح تا بعر از ظهر طول ساقه هاش متفاوت میشد

تا حالا که دیگه کم کمک دارند با من خداحا فظی میکنند .

دیگه باید برای ١٣ بدر ببرمشون بندازمشون تو رودخونه نزدیک خونه . این رودخونه بعد ٢ تا پیچ میرسه با اقیانوس و سبزه قشنگ من میییییییییییییییییییییره وسط اقیانوس جایی که من تا حالا نرفتم فرشتهولی انرژی من تو ریشه ها و ساقه و برگش با زندگی اون یکی شده پس منم یک جورایی باهاش میرم

خیلی خیلی خیلی بیشتر از اونیکه بتونم توصیف کنم سفره هفت سین و سبزما دوست دارم .مهربان همسر اینقدر خوشحال بود که هفت سین داریم

از روز قبل یک سی دی موزیک که همش آهنگهای سال نو داشت تو خونه روشن بود دوربینم که رو 3 پایه نصب بود و همش یا مشغول فیلم برداری بود یا ازمون عکس میگزفت

چقدر 2 نفری بهمون خوش گذشت و چقدر مجبورت کردم برام برقصی و چقدر برات رقصیدم

مهربان همسرم دوستت دارم و امیدوارم که هر دومون سال خوبی در کنار هم داشته باشیمقلب

ماهی هم نخریدم چون پارسال یک عالمه برای زنده نگه داشتنشون زحمت کشیدم  حتی برای اسباب کشی به این خونه هم تو همون تنگشون گذاشتم بمونند و مراقبشون بودم ولی آخرش باهام خداحافظی کردند منم دیگه دلم نیومد امسالم ماهی بکشم همون تو آکواریومشون تو والمارت بمونند بهشون بیشتر خوش میگذره تا بیاند تو تنگ کوچولوی خونه من






آخرین مطالب

» 241- نوروز 1391 ( ۱۳٩۱/۱/۱٢ )
» 240- روز اول و دوم ( ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ )
» 239- New Orleans ( ۱۳٩٠/۱۱/٩ )
» 238- برف ( ۱۳٩٠/۱۱/۱ )
» 237- کشف جدید خورشید جاودان ( ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ )
» تولد دوست نازنینم لونا ( ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ )
» 235- اولین برف پاییزی ( ۱۳٩٠/۸/۸ )
» 234- کایاک سواری22 اکتبر 2011 ( ۱۳٩٠/۸/۱ )
» 233- فلوریدا ( ۱۳٩٠/٧/۳٠ )
» 232- ]چهار درس زندگی ( ۱۳٩٠/٧/۱۸ )