36- برف مورد علاقه

بالاخره اینقدر دعا کردم تا اون برفی که به دلم بچسبه اومد .اینقدر برف اومد که درختها هومن جوری شدند که من دلم میخواست .رو شاخه هاشون پر برف سفید

خدایا مرسی که اینقدر منا دوست داریلبخند

البته فقط یک مشکل کوچیک درست کرد .ماشین مهربان همسر که هر روز باهاش میرفت سر کار از وقتی هوا سرد شد بعی وقتها روشن نمیشد که یکبارش تو پارکینگ محل کار اون بود و یک دفعه دیگه هم دست من بود که باهاش رفته بودم کالج که البته اینقدر سماجت کردم تا روشن شد .

ولی 2 روز پیش مهربان همسر از پمپ بنزین زنگ زد که برم دنبالش چون بعد از بلعیدن یک باک پر از بنزین دیگه روشن نشده بود .خلاصه ما هم اونا تو کوچه کنار پمپ بنزین رهاش کردیم تا وقتی که مهربان همسر وقت داشت ببره درستش کنه

ولی دیروز که قرار شد برف بیاد اعلام کردند که هیچ ماشینی نباید کنار خیابان یا تو کوچه ها پارک شده باشه . چون اونوقت نمیتونند کوچه ها را تمیز کنند .منم به مهربان همسر گفتم که بریم سراغ ماشین که ممکنه ببرنش .خلاصه زنگ زدیم به یک کمپانی که یک ماشین بفرسته و ماشین خرابمونا بیاره خونمون .

 






آخرین مطالب

» 241- نوروز 1391 ( ۱۳٩۱/۱/۱٢ )
» 240- روز اول و دوم ( ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ )
» 239- New Orleans ( ۱۳٩٠/۱۱/٩ )
» 238- برف ( ۱۳٩٠/۱۱/۱ )
» 237- کشف جدید خورشید جاودان ( ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ )
» تولد دوست نازنینم لونا ( ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ )
» 235- اولین برف پاییزی ( ۱۳٩٠/۸/۸ )
» 234- کایاک سواری22 اکتبر 2011 ( ۱۳٩٠/۸/۱ )
» 233- فلوریدا ( ۱۳٩٠/٧/۳٠ )
» 232- ]چهار درس زندگی ( ۱۳٩٠/٧/۱۸ )