16- یلدا

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور       کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن           وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

اینقدر دلم میخواست شب یلدا کنار خونوادم بودم که هنوزم با اینکه ٢ شب از اون میگذره دلم گرفته و نمیخوادم به این زودیها باز بشه گریه

این وقتها آدم درد غربت را بیشتر حس میکنه . این درد دیگه این وقتها میره مغز استخونما میسوزونه به خصوص وقتی از تلویزیونهای اینجا همش حرف سال نو و کریسمس و جمع خونوادگی و مهمونی و   ... شادی و ... میزنند .

اصلا دیگه دلم نمیخواد اونا روشن میکنم راستش حسودیم میشه میترسم از حسادت دق کنمنیشخند






آخرین مطالب

» 241- نوروز 1391 ( ۱۳٩۱/۱/۱٢ )
» 240- روز اول و دوم ( ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ )
» 239- New Orleans ( ۱۳٩٠/۱۱/٩ )
» 238- برف ( ۱۳٩٠/۱۱/۱ )
» 237- کشف جدید خورشید جاودان ( ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ )
» تولد دوست نازنینم لونا ( ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ )
» 235- اولین برف پاییزی ( ۱۳٩٠/۸/۸ )
» 234- کایاک سواری22 اکتبر 2011 ( ۱۳٩٠/۸/۱ )
» 233- فلوریدا ( ۱۳٩٠/٧/۳٠ )
» 232- ]چهار درس زندگی ( ۱۳٩٠/٧/۱۸ )